خدایا ؛
نمی بینی چقدر بیتابم ؟
نمی بینی چقدر نیاز دارم مراقبم باشی ؟
نمی بینی بدون تو حالم خوب نیست ؟
که نیستی و بی پناه ، گوشه ی جهانی
نشسته و از سایه ها ترسیده ام ،
که نیستی و سایه ها زورشان به من
رسیده باز
کجا را نگاه می کنی.
که جهان من اینقدر تاریک است ؟
مرا به حال خودم گذاشتی ؟
منی که به تو تکیه داده بودم !
منی که با تو حالم خوب بود .
دوباره نگاهم کن ،
دستانم را بگیر و از محاصره ی درد ها
بیرونم بکش ،
کمک کن دوباره قوی باشم ،
دوباره سایه ها را پس بزنم و آفتاب را
ببینم ،
من دلم برای نگاه های مهربان تو تنگ شده ،
نگاهم کن .
تو ,کن ,بینی ,سایه ,حالم ,ها ,تو حالم ,نیستی و ,سایه ها ,؟ نمی بینی ,حالم خوب
درباره این سایت