پاییز توچقدر بی رحمانه سر رسیدی
من که منتظرت نبودم پیشواز هم امدی
سردی دلها از تو شروع شد
میدانی همه چیز تقصیر از توست
تو اغاز حکومتت ، برگ هم از درخت خسته و فرسوده
خواهد شد
ادمهای سرد که جای خود دارد
به واقع چقدر بی رحمن
در دنیای سرد و دلهای سرد پاییز هم شروع شود
ای کاش میشد در اغاز سلطنت تو،
خوابید و بعد از تو چشم را باز کنیم و
گرمای تیر سر رسد تا شاید دلهای سرد به وجد اید تا
با گرمای خود دلها را گرم کند .
دلنوشته
سرد ,هم ,پاییز ,اغاز ,تو ,دلهای ,دلهای سرد ,از تو ,تو، خوابید و ,و بعد ,سلطنت تو، خوابید
درباره این سایت